آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...
دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...
كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...
اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...
آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...
گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...
من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...
اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...
بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده
گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...
دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...
اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...
آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...
گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...
من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...
برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...
نمیخوام وقتی باز شد تو رفته باشی
حتی اگه ۲ساعت طول بکشه
دریا سرنوشتم را به یاد آور دنیا سرگذشتم را نکن باور....
میروم شب را به ساحل باز تا بجویم خلوت دل را
روی موج خسته ی دریا مینویسم اوج غمها را ......
دریا من جوانی را به سر کردم تنها از دیار خود سفر کردم
دیدی قلب من از عاشقی سیر است .....
شب تولدم با ۱۹ رمضان مصادف شد امسال ! خدا بهم بگو صدام اومد اون بالا
توآسمون ؟خدا بهم بگو چی کار کنم ؟
خدا اگه میخوای بازم تنها باشم ! خدا سال دیگه تولد و مرگمو یکی کن که دیگه
تحمل ندارم ! آخه تا چقدر باید شکست بخورم ؟ تا چقدر باید صبور باشم ؟
خدا خودت تنهام نذار که خیلی تنهام خیلی !
خدا یا کمکم کن یا منو ببر پیش خودت !![]()
وای خدا ! این چه کابوسی بود دیدم !
مردم از ترس
آخه یکی نیست بگه این صداو سیما چی از جون من میخواد با
این سریالهای ماه رمضونش؟ هرسال یه آشی واسه بعد افطارمون میپزن !![]()
اون از سریال فرشته که آدم قبض روح میشد از ترس ! اینم از این ۵ خورشید درسته
که ترسناک نیست ولی آرامشمو گرفت دیشب کابوس دیدم :
خواب دیدم با داداشی یه دونه از اون خورشیدها رو نگاه میکنیم ۲تامون باهم میریم یه
جایی یهو از زیر گل و خاک میاییم بیرون میگم داداش اینجا آفریقاست ؟ میگه بذار
بپرسم یه چوپونی توی بیابون بود ازش پرسید گفت نه بابا اینجا یه روستاست توی
خوزستان ! گفتم آخیش خدا را شکر که نرفتیم آفریقا داداشی گفت بیا بریم تو یه
خورشید دیگه رفتیم این بار از آب زدیم بیرون گفتم وای داداش اینجا کجاست؟ نگاه
کردم دیدم بابا همکلاسیهام اون ورن صدام زدن کفتم لیلا ایجا کجاست؟ گفت یه
شهر نزدیک اهواز گفتم اههههههه داداش این خورشیده ما رو از خوزستان
بلدنیست بیرون ببره که ! گفت بیا بریم رفتیم یه خورشید دیگه اینبار ۲ کوچه بالاتر
خونمون اومدیم ولی داشتم میمردم از ترس هم شب بود هم کوچه ای بود که یه نفر
مرده بود توش !خلاصه از ترس دویدم تا برسم خونمون دیگه از ترس پریدم از خواب !
آخیش از شر هرچی درس تاریخ و عمومی راحت شدم !!!
مردم از بس خوندم
و تموم نمیشدن
دیروز ۳تاشو باهم دادم و راحت شدم . از بس از دوران
جاهلیت و ابوبکر و .... خوندم شب خواب دیدم عموم نقش ابوطالب رو ایفا میکنه
بابام عبدالمطلب!
بابام توخواب مثل عربهای جاهلیت واسم کمربند در اورد و منم
دویدم پشت سر جوجو قایم شدم
عجب خوابی بود !
خیلی بد بود ولی
یه ذره خوب شده بود که بیدار شدم چشام از ۳ شب بی خوابی داشت میسوخت
اصلا وا نمیشد به زورچشامو باز کردمو دیدم ساعت ۴ صبح شده پا شدم درس خوندم
و بعد رفتم دانشگاه ۳ تا امتحانو دادم تا اومدم خونه افتادم رو تخت و لالا !!![]()
شبم پا شدم ساعت ۹ یه چی خوردم و باز لالا !
تا ساعت۱۲ ظهر امروز !
کاملا خستگیم دررفته !مامان بابا هم بهم گفته بودن میرن شهرستان واسه ۳ روز !
منم این ۳ روز تنهایی سپری میکنم تا اونا بیان البته داداشی ساعت ۵ عصر از
سرکارمیاد خونه همچین فکر نکنید تنهای تنهام
فکر بد نکنید ها !
!باید واسش افطار یه چی خوشمزه درست کنم
که فردا
به زنش بگه خاک تو سرت با این غذاهات ! برو از آبجی من یاد بگیر !![]()
خیلی بد جنسم نه؟
آخه شماها نمیدونین خواهر شوهر بازی خیلی حال میده
بعضی مواقع ! ![]()
شنبه ۳ تا امتحان دارم
واسم دعا کنید خوب بدمشون !![]()
دلواپس و بی تابم باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارم و تا خود صبح بیدارم
گوشی رو ور دار تا صدات یه ذره آرومم کنه
این نفسهای آخره دلم داره جون میکنه
همش دارم فکر میکنم دست یکی تودستته
دارم میمیرم ای خدا ! فکر میکنم حقیقته
دلم واست تنگ شده بود عصبی شدم روانی شدم تا امروز فکر میکردم مرداد ماهیم
الان وقتی اخبار گفت شهریوریم کلی نا امید شدم نمیدونم ؟ به قول شاعر :
حساب سال و ماهم نیست اما گرفتار توام تا یادم آید ! کاش الان شهریور نبود آخه
چرا زود میگذره این زندگی ؟ گرچه خیلی هم روحمو عذاب میده .
همش میگم نکنه این ماهم مثل بقیه ماه ها بشه ! نکنه بازم خدا دورمون کنه از هم
آخه تو قول دادی که میای ! تو همین ماه ! دیگه طاقت ندارم ! حالم داره به هم میخوره
از زندگی ! دلمو یه عمره خوش کردم به رویاهام . نکنه دروغ بگی ! مبایلتم که ۲۴
ساعت یا در دسرس نیست یا خاموشه . خجالت میکشم دیگه زنگ بزنم به ریحانه
دیگه به اونم زنگ نمیزنم که اعصابش خورد بشه .
دیروز مامان گفت هرکس رو خودت دوست داشتی قبول کن گفتم هرکس که باشه؟
گفت آره !
خدا کمک کن !![]()
کی میگه تنهایی سخت نیست ؟ به خدا تنهایی سخته !
زندگی دو نیمه است :
نیمه اول به امید نیمه دوم میگذرد
نیمه دوم به حسرت نیمه اول !
یادت میاد بچگیها اتاق اسباب بازیها منو تو با عروسکا مدرسه و همبازی ها
پاک کردن صورت تو تو دفتر نقاشی ها بریم به گرگم به هوا تو کوچه ی اقاقیها چه زود
گذشت چه زود گذشت بچگیها
امشب عروسی تویه چشما به دنبال تویه حلقه زرد عاشقی زیور دستای تویه !
یادش بخیر بچگیها نه غم بود نه غصه. کاش آدم همیشه بچه بود حتی اگه تنها بود عروسکش
همدمش بود اون موقعها میگفتیم کاش زود بزرگ بشیم خانم دکتر بشیم خانم معلم بشیم ولی حالا
میگیم کاش بچه بودیم یه شب آروم سرمونو میذاشتیم زمین راحت لالا میکردیم اونم چه خوابای
قشنگی میدیدیم خواب پینوکیو و پسرشجاع و ممول و... ولی حالا باید دعا کنیم که شب یه بار آروم
بخوابیم پرتوقع نیستم که بگم میخوام خواب اون کارتونا رو ببینم ولی میخوام حداقل یه شب آروم بخوابم
بدون هیچ دغدغه !چقدر زندگی آدمو اذیت میکنه !
خدا کمک کن !![]()
اعصاب ندارم از دست همه !!!!!!![]()
این روزا هرجا که بریم صحبت بی وفاییه
ورد زبون آدما تنهایی و جداییه
شعرقشنگ سیاوش قمیشی الان اومد رو زبونم چون وبلاگ یه دختر
خانمی رو خوندم خواستم آپ کنم از درد دل خودم بگم ولی وقتی
نوشته هاشو خوندم دل خودم رو یادم رفت دلم واسه دلش سوخت
حالا خدا رو صد هزار بار شکر که جوجو مو فرفریم بی وفا
نیست تنها چیزی که عذابم میده فقط دوریشه وگرنه مهربونه
اینقدر که خدا میدونه ! خودش میدونه واسه همین دل مهربونش
میمیرم ایشالا درد و بلاش بخوره توی سرم ! تازه جوجوم بی
جنبه نیست که تا بگم قربونت ! لوس نمیشه اصلا ! فقط بی
تربیت میشه
اونم اشکال نداره درسش میکنم !![]()
دیگه حوصله ندارم بنویسم بقیه اش واسه بعد !
میدونی چی شد؟ قرار بود همه برن پیش زن داداش سمیرا جون که از مکه اومده من قرار بود
برم خونه عمه اینا
شب که تنها نباشم یهویی داداش پیام مثل همیشه اومد خودشیرینی کنه گفت نغمه جون میاد پیشت
منم میدونستم
که داداش احسان جونم حتما میاد پیش خانمش گفتم نه میرم خونه عمه ! اونم هی لج میکرد نه !
نغمه میاد پیشت !
منم عصبانی شدم محکم دکمه های مبایلمو فشار میدادم تا خراب بشه
بعد چون عصبانی بودم
داد زدم
وایییییی شماها منو آواره کردید منو بی خانمان کردید منو خونه به دوش کردید اگه میخواستید برید چرا بهم
نگفتید که نیام خونه دلم خوش بود ۲ روز میام خونه حالا میخوایید برید من آواره بشم برم
خونه مردم ؟ یهویی
گریه ام گرفت از بس عصبانی بودم رفتم توی اتاق درو محکم بستم لگد زدم به در که صداش
در بیاد تا در
دردش بگیره مثل من گریه کنه ولی نمیدونم چرا گریه نکرد بعد درو باز کردم دیدم بابا پشت دره زل زده بهم
تعجب کرده بود از کارم !
آخه من از این کولی بازیها جلو بابا در نیوردم تا حالا ولی جلو
مامان زیاد در آوردم مامان واسش عادیه دیگه این شلیته بازی هام
بعد تا بابا رو دیدم سرمو
انداختم پایین فوری درو بستم
داد زدم من اینجا نمیمونم من میرم بر میگردم خوابگاه جای من اونجاست نه اینجا میرمو
برنمیگردم دیگه !
حتی تابستونم نمیام بعد داداش پیام اومد درو باز کرد تا دیدمش رفتم سراغ کیفم ورش داشتم گفتم من الان
برمیگردم میرم آروم گفت مامان نیاد میمونه پیشت خیالت راحت ! تا این حرفو شنیدم اینقدر خوشحال شدم
گفتم خب پس من نمیرم میمونم
بعد اونا رفتن مامان موند پیشم بعد چایی خوردیم و حرف زدیم
بعد الان
بارون میاد از پشت شیشه نگاه کردم هوس کردم که بیام آپ کنم وبلاگو ! بعد تو بیا بخونش !
یه ربعیه که اومدم خونه بهت گفته بودم که وبلاگو یه دست کاریی بکن ، نوشته های منو ویرایش کن
چون من تند تند نوشتم و ........ خوب به هر حال من معذرت میخوام گلم .
راستی قرار بود که امروز باید خونه بیایی ، دیروز خیلی خوشهال بودی عزیز دلم از این بابت
واقعأ خیلی دلم برات تنگ شده الهامم !
هرچه بیشتر بدون انتظار پاداش ، به دیگران خدمت کنید خیر و نیکی بیشتری به شما
میرسد ، آن هم از جاهای که اصلأ انتظار نداشته باشد یا ندارید .
شما در صورتی حقیقتأ خوشبخت خواهید بود که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران ،
انسان با ارزشی هستید.
سلام به الهام گلم !
در باره عشق ما !
..... عشقی که کاملأ جنبه ای روحی دارد ، یا وابستگی های عمیق به مسایل
اخلاقی ، زیبایی شناسی و عقلانی ، و سرشت دینی دارد ، غالبأ بیشتر از عشق شهوانی
دوام میاورد !
( از نوشته های کاظم سامی )
کتاب روان شناس عشق ورزیدن
وقتی خداوند ، جهان را و خورشید و ماه و ستارگان را و تپه و کوه هارا و جنگلها و باغها و
بلاخره مرد را آفرید.
بعد به خلقت زن پرداخت
او گردی ماه پیچ و تاب خزندگان ، پیچش پیچک ها ، لرزش و ارتعاش علف ها ، سستی نی ها،
نازکی و لطافت گلها ،سبکی برگ ها ، تندی نگاه آهوان، روشنی اشعه خورشید، اشک ابرهای تیره، ناپایداری باد ، جبین خرگوش، غرور طاوس، نرمی کرک ،سختی الماس، شیرینی عسل ،
درندگی ببر، گرمای آتش،سردی برف، پرگویی زاغ ، و صدای کبوتر را یک جا نموده و از آن
زن را آفرید.
و اورا به مرد داد .
روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد ،زیرا اکنون او کسی درا داشت که لذت هایش با او تقسیم کند ،
با این همه ، پس از مدتی رو به درگاه خداوند آورد و گفت :
خداوندا !! این موجودی را که به من عطا کرده ای زندگی مرا تیره کرده است ، دایمأ وراجی
میکند ، تحمل مرا به آخر رساند ه است ، هرگز مرا تنها نمیگذارد، توجه دایمی میخواهد ، بی جهت فریادمیکشد ، و همیشه تنبل است .
من آمده ام اورا پس بدهم من با او نمیتوانم زندگی کنم .
خداوند اورا پس گرفت .
اما هشت روز بعد مرد به درگاه خداوند آمد و گفت :
خداوندا !! از وقتی زن رفته است زندگی من پوچ و من خالی از زندگی شده ام ،
من به یادمیارم که چگونه او با من میرقصید و میخندید، و زندگی را پراز لذت میکرد.
به خاطرمیاورم که چگونه او برمن می آویخت وقتی که خورشید غروب میکرد و تاریکی
اطراف را فرامیگرفت ، چه قدرزندگی راحت و شیرین بود .
خداوندا ! ........
خداوند دوباده زن را به اوپس داد .
اما یک ماه بعد دوباره مرد به درگاه خداوند روی آورده گفت :
خدای من !
من قادر به درک اون نیستم ، ولی این را میدانم که زن بیشتر از آنکه سبب خوشبختی
من باشد ، سبب بد بختی و رنج و آزار من است .
خداوند پاسخ داد :
براه خود رو ! و آنچه نیک است انجام بده ،
مرد اعتراض کنان گفت: اما من نمیتوانم با او زندگی کنم .
خداوند گفت:
و نمیتوانی بدون آن زندگی کنی !!
( از نوشته های محمود ریاضی)
به مناسبت ۸ مارچ روز جهانی زن !یه مطلب خوبی تو یه مجله خوندم که خواستم تو هم بدونی !
واژه خوشبختی برای بیان حالت عشق کلمه نارساست. برای هر افراد مختلف میتواند
هرمفهوم داشته باشد، به هر صورت هر کس چشمداشت خوشبختی از عشق دارد.
...بعضی ازافراد عملأ بدان دست میابند، در حالی که برای بسیاری از مردم شوربختی
میاورد..این موارد به ویژه هنگامی که آموزش و پرورش عاطفی تقریبأ به جهت کیفیت
عقلانی تمدن ما فراموش میشود درست است، چیزی نادرست تراز بیان در عشق
به وسیله خو آموخته میشود ؛نیست.
تقریبأ همه ما میدانیم که هنر عشق ورزیدن چیزی است که بایستی آموخته شود .
شگفت آور نیست که پندار در عشق موجب شوربختی است ،هرچند عشق راستین
هم همیشه همراه خوشبختی نیست و آنرا تضمین نمیکند.
گاهی اتفاق میفتد که افراد واقعأ عاشق یکدیگر اند ، در زندگی عشقی خود دچار شوربختی
میشوند،تعداد دیگری ممکن است چندین سال خوشبخت و سپس به بد بختی در عشق دچارشوند.
نخستین شرط خوشبختی در عشق مستلزم آنست که عشق مطلوب و موجب گسترش شخصیت
هردو شریک بوده و از آغازبین شرکأ عشقی هماهنگی جسمی و روحی وجود داشته باشد.
هنگامی که هماهنگی وجود ندارد یا زمانی که هماهنگی فقط در یک یا دو زمینه است، تقریبآ
حتمی است که عشق بیشتر از خوشبختی ، موجب بدبختی خواد شد .
کوچکترین کتاب خطی مجموعه ای آثار شعری ( اگارگست ) است که در قطعه ۳/۵ در ۵/۳ میلیمتر گرد آمده است .
گرفته شده از کتاب عجایب دنیا .
وزنین ترین کتاب دنیا :
در یک کتاب خانه ای کشور چین کتابی به اسم ( چن نیگ کوچن توشی جی چینگ ) وجود دارد که ور حدود ۲۰۰۰ کیلو گرام وزن دارد این کتاب مشتمل بر ۵۰۰۰ جلد است و چاپ آن ۴۴ سال وقت را در بر گرفته است .
نخستین کتاب :
نخستین کتاب در سال ( ۱۷۷۰ م ) در آمریکا نوشته شده این کتاب اثر جوناسمیت آمریکایی است و به مبلغ ۲۲۰۰۰ دلار فروخته شد.
کتاب های گرانبها :
شخصی به نام ژروف فوره کتاب که در نوع خود یگانه است که متن آنرا از سال ( ۱۹۵۸ م الی ۱۹۶۱ م ) برروی پوست نوشته است و از میان ۳۰۰۰۰۰ پوست گوسفند ۱۵۰ عدد آنها برگزیده شد و وزن آن به ۲۲۱۰ کیلو گرم میرسید و در قرار دادن نقاشی های آن ۵۴ نقاش بین المللی شرکت داشتنه اند ٬ اما قیمت آن امروز به بیشتر از ۵ ملیون دلار بر آورد میشود.
همچنان قیمت ترین کتاب ( خواب بولیویل ) که در دوره انقلاب ایتالیا در سال ۱۴۹۹ منتشرشه به مبلغ ( ۶۳۸۰۰۰ فرانگ فرانسه در پاریس در سال ۱۹۷۲ فروخته شد .
نماز قبولی تمام عبادت ها !!
در اهمیت نماز ٫ همین بس که در فرمان علی (ع) به نماینده ای خود در مصر محمد بن ابی بکر آمده است که ٫ نماز را در اول وقت و با مردم به پادار زیرا همه کرهای دیگرت تابع نماز توست.
در روایات نیز میخوانیم اگر نماز قبول شود عبادات دیگر هم قبول میشود . ولی اگر نماز مردود شود کارهای دیگر هم رد خواهد شد .
پیوند پذیرش عبادات دیگر به قبولی نماز نقش کلیدی آنرا نشان میدهد . مثل آن که اگر پولیس از شما گواهی نامه ای راننده گی بخواهد٫ شما هر مدرک و کارت شناسایی معتبر دیگری هم ارایه دهید پذیرفته نیست٫ مجوز راننده گی داشتن گواهی نامه است و بدون آن تمام مدارک بی اثر خواهد بود .
نماز نیز چنین نقشی دارد.
سلام الهام گلم ! برات یه چندتا قانون یا اصولی از روشها رو مینویسم که از اقوال برایان تریسی است ُ که خوشم اومده و خواستم برای تو هم اینجا بنویسم .
قانون ( اظهار)
هرگفته ای تاثیری به جا میگذارد.وقتی چیزیرا با حالتی سرشاراز احساس به خودتان میگوییدُ٫ افکار٫آیده ها ورفتارهایی هماهنگ با همان کلمات به وجود میاید.
فقط راجع به چیزهای فکر کنید که طالب آن هستید و راجع به آنچه که طالب آن نیستید فکر نکنید.
قانون (صداقت)
خوشبختی و داشتن عملکرد عالی هنگامی به سراغ شما می آید که تصمیم بگیرید هماهنک با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنید.
همیشه با آن بهترین بهترینها که در درون شما ست صادق باشید.
قانون (تعهد )
کیفیت عشق و طول مدت یک دوستی رابطه ای مستقیم با عمق تعهد هر دو نفری دارد که موخواهند با یکدیگر رابطه موفقی داشته باشند.
نسبت به کسانی که برایشان اهمیت زیادی قایل هستید از صمیم قلب و بی قید و شرط متعهد باشید.
قانون (ارتباطاط)
کیفیت روابط شما را کیفیت و کمیت ارتباطاط شما با دیگران تعیین میکند.
ایجاد و حفظ روابط خوب نیاز به صرف وقت دارد.
سلام به توعزیز ترینم !!
الهامم میدونی یه چند روز قبل بهت گغته بودم که ٬ حواسم نبوده و ۲ تا ایست بازرسی رو رد کردم ! چون حواسم نبود ٬ حالا او ن قضیه یه خوده جدی شده فک کنم . امروز باز هم بهم زنگ زدن گفتن باید بیای کلانتری .. منم که شمال بودم از اونجا سریع را افتادم ...... تو راه ماشینم خراب شد . اون موقعی بود که تو زنگ زدی .. خوب به هر حال من نتونستم برم کلانتری دیگه فکر کنم شاید پروندم چرب تر میشه ..
راستی الهام گلم من میخاستم که برات ایمیل بدم زنگ بزنم ٫ خوب تو گفتی که باید تو وب بنویسم ِ٫ منم قبول کردم چشم !! الهامم توهرچی میگی من میگم چشممممم ٫ ولی همه دوستا منو در ردیف نامزد زلیلا قرار داده اند نمیدونم درسته یانه عزیز ؟ پس اگه درسته وای به حال آینده ام . ![]()
![]()
![]()
سلام گلم خوبی؟ من تازه اومدم خونه ۲ و ۳ ساعت پیش غذا خوردم و
چای خستگیم از بین رفت واییی هیچ جا خونه نمیشه هیچ چی آرامش
خونه نمیشه چقدر خونه خوبه !! دویدم پای کامپیوتر ببینم اینترنت سالمه یا
نه ؟ دیدم شکر خدا امن و امانه ! چه خوب با هم یه سری به سایتها و آف
و ایمیلامون میزنیم . میدونی توی راه توی اتوبوس به دنیا و زندگی فکر
کردم به حرفای لیلا آناهیتا سارا مریم فکر کردم دنیا واقعا کثیف و غیر قابل
اطمینان شده چه توی دانشگاه چه توی خیابون حتی توی اتوبوس !!
میدونی دیگه آدمهایی که فکر میکنیم خوبن هم بدن یه آقایی تقریبا ۳۰ ۳۱
ساله توی اتوبوس ۲ تا صندلی جلوترم بود قبلش جلوی اتوبوس دیده
بودمش ولی تو که میدونی بدم میاد زل بزنم به کسی یا کسی زل بزنه
بهم . نزدیک یه کافه همه پیاده شدن تا بلند شدم برم یه پفک بخرم دیدم
این آقاهه داره میاد عقب طرفم بهم گفت خانم شما چیزی احتیاج ندارید
واستون بگیرم ؟ توی دلم گفتم به به ! چه آقای با شخصیتیه که به مردم
احترام میذاره و غیرت داره روی دخترای همشهریش ! منم گفتم نه خیلی
ممنون خودم دارم میرم پایین بعد رفتم پفک خریدم اومدم سوار شدم دیدم
این آقاهه غیرتش گل کرد اومد صندلی ردیف مقابلم کنار یه آقای میانسال
نشست گفتم به به ! دیگه خیلی خوبه چون این آقاهه خیلی غیرت داره و
میخواست حواسش باشه که این پسر ژیگولای پشت سرم چیزی بهم
نگن ! منم با خیال راحت پفکمو خوردم یهو نگاههای مرموزانه رو دیدم بی
توجه بودم که ولی دیدم این آقای با شخصیت واسه ۳و ۴ دقیقه تموم
حواسش رو من بود یهو برگشتم ببینم مگه شاخ دارم این زل زده بهم تا
نگاش کردم دیدم بهم لبخند آرومی زد شکه شدم معنی لبخندش چی بود؟
نگامو برگردوندم طرف پنجره ! دیدم نگاه ها بیشتره برگشتم یه نگاه کوچیک
کنم که ببینم اشتباه ندیدم ؟ تا نگاه کوچیک کردم باز لبخند تحویل گرفتمو
نگاه عمیق و حریص! فورا سرمو برگردوندم که بفهمه کارش چقدر زشت
بود فکر میکردم رو من مثل آبجیش غیرت داره ولی ... اون لحظه خواستم
برم توی قبر از بس ناراحت شدم آخه چرا آدما خیلی بد شدن؟ چرا دیگه
هیچ کی قابل اعتماد نیست ؟ منه ساده چی فکر میکردم در موردش ولی
اون چی فکری میکرد؟؟؟ اعصابم خودش خورد بود خورد تر شد باز سردرد
گرفتم !همون موقع بود که تو زنگ زدی پرسیدی کجایی ؟؟باز صداتو شنیدم
دلم آرامش گرفت ! آقاهه وقتی دید به هدفش نرسید و عکس العملمو دید
نخواست بیشتر از این سبک و بی ارزش بشه رفت سر جاش نشست از
شرش راحت شدم !
خستم شده از دنیا که همش نامردیه همش هوسه حتی خوبی کردن هم
واسه هوسه ! خیلی چرت و پرت گفتم آره؟ خب ببخشید دیگه ! به تو نگم
به کی بگم ؟؟؟؟؟؟
راستی یادته بهم زنگ زدی گفتی اگه بری خونه مامان بابا میان نوشته
هامونو میخونن؟ بعد گفتم نه بابا !!! آخه قربون دلت برم که هم پاکه هم
مهربون ! مامان الان اومد کنارم این نوشته ها رو خوند گفت به کی میگی
گلم من اومدم خونه ؟ هول شدم گفتم خودم !! بعد هیچی نگفت رفت
الان اومد کنارم یه لبخند زد و دعوتم کرد به صرف میوه ! اگه اجازه بدی من
برم به میوه خوردنم برسم !
بچه است دیگه به مامانش میره !![]()
قربون بچه ام بشم که اینقدر درس خونه آخه به مامانش قول داده که
مهندس میشه بعد مامانشو خوشحال میکنه مامانشم بهش یه جایزه
میده ! آخه قربون چشات برم چرا درستو دیروز نخوندی نرفتی امتحان
بدی ؟ نشستی فیلم خانوم خرگوش با آقا ببره رو نگاه
کردی؟
بعدش لباساتو با اتو سوزوندی ؟
فدای سرت ! مامانت
۱۰ تاشو واست میخره غصه نخوری ها !![]()
تو که مامان جونت میخواد دبیر زبان بشه چرا زبان صفر گرفتی؟![]()
حالا اشکال نداره بعدا امتحان بده که ۲۰ بگیری میدونم که تو خودت
نمره ی بیستی. ![]()
خالا ناراحت نشی بگی چه مامان بد اخلاقی دارم
که جلو همه
دعوام کرد
باشه گلم ؟ ![]()
حالا وقت خوابه شب بخیر !!![]()
ماشاالله هزار ماشااله چندین هزار نفر الان مثل من بی کار
خوابشون نمیبره نشستن پای بلاگفا میبینن منو به این گندگی
که اسم وبلاگم چیه ولی یکیشون بلد نیست بیاد بهم بگه
تولدم مبارک ؟ ها؟
آخه شماها چجور موجوداتی هستین ؟
اصلا من با همتون قهرم !!
دعا میکنم بنزین ماشینتون تموم
شه دعا میکنم فردا غذاتون رو اجاق گاز بسوزه
دعا میکنم
مامان باباهاتون دعواتون کنن
دعا میکنم دعا میکنم فردا که
رفتین یه جای مهم پاتون بره رو پوست موز همه مسخره اتون
کنن![]()
بگید تولدم مبارک تا نفرینتون نکنکم![]()
دوست داشتن تو
عطر خوش بهار
با تو نفس کشیدن
پایان انتظار !

سلام دوباره ! الهام جون اومد دوباره !
الهامم ممنونمم که به فکرم هستی !! هیچی تو دنیا شیرینتر از حرفای تو نیست برام .
دیروز جمعه بود جات خالی عزیزم یه جشن تولد بچه ای یکی از دوستام بود .خیلی خوش گذشت
میدونی من بهت یه قولی داده بودم که عمل کردم تا حالا ..... خاستم بگم که نگران نباشی... به قولهای که دادم عمل میکنم عزیزم ..
یه محفل خیلی بزرگی بود تقریباّ بیشتر از ۳۰۰ نفر اومده بودن... خلاصه این که خوش گذشت .. گرچه خوشی های من لحظاتیه که با تو هستم . با تو حرف میزنم ...
آری الهامم !! هیچچی جای لحظه ای رو نمیگیره که با تو حرف میزنم .. .. به حرفای تو سرا پا گوش میشم .. از پریروز تا حالا خیلی دلم برات تنگ شده بخدا ..
باز دلم حوای حرفای تورو کرده ...
دوستت دارم همیشه !!
سلام شبت بخیر گلم ! خوب بخوابی خوابای شیرین ببینی ! ![]()
![]()
خوابم نبرد یه آهنگ گوش دادم که خوابم ببره ولی خواب از سرم پرید
آخه آهنگه منو یاد تو
میندازه همش !
پیوند جان منو تو پیوند آب و عطشه لب تشنه میتونه مگه دلداه ی بارون نشه ؟ ... لیلا فروهر
خوندش از اون عاشقونه هاست که تو خیلی دوست داری
خلاصه گوش دادم دلم خواست
بیام توی این وبلاگ بنویسم به قول تو مثل دفتر خاطرات
آخه نه این که دفتر ندارم که توش
خاطره بنویسم میام این جا مینویسم
ولی باید قول بدی تو هم تند تند بنویسی ها !! مخصوصا
وقتی من نیستم میرم ولایت غریب . دوست دارم وقتی برمیگردم یوهو بپرم پشت میز کامپیوتر
ببینم چطوری اداره کردی این وبلاگ رو ![]()
آخه گفتم بهت که چشمام درد میکنه
علتشم
که میدونی ! دلم تنگ میشه واست دیگه ! میگی چیکار کنم ؟ ها؟ خودتم دلت تنگ میشه ولی تو
بازم خوبه missed call های شبونه یکم از دل تنگی نجاتت میده
حالا خوبه زنگ
نمیزنی فقط تک میزنی
هدفتم ترسوندن منه مثل اون شب که فکر کردم ارواح خبیثه یا جن
ها بودن بهم زنگ زدنن
کشتی منو
میدونم که به یادمی حالا فردا گیر ندی بهم
که
نمیخواستم بترسی فقط خواستم بدونی به یادت بودم یا داشتم کابوس میدیدم
آخه قربونت برم
شبا گشنه نخواب یا شکم پر نخواب تا خوابای شیرین ببینی
میدونی گلم ؟ دوستت دارم ؟ آره ! خب پس میدونی
گلم خوابم گرفته من میرم بخوابم تا صبح برم دکتر نوبت چشم پزشکی بگیرم
شب به خیر !!![]()
(elham )
هرچی زنگ میزنم گوشی ورنمیداری بیا که خیلی افسرده شدم خیلی
منتظرتم بیا که شبام خیلی تاریکه ، روزام خیلی سیاهه